تبلیغات
صدرا - در سوال کردن آزاد بودم (مصاحبه با دکتر دینانی در باره علامه طباطبایی)


صدرا

ن والقلم وما یسطرون -ن وقسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت

گفت و گویی با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی / در سؤال کردن آزاد بودم

به بهانه بزرگداشت یکصدمین سال تولد علامه محمدحسین طباطبایی

همیشه از ملاقات و گفت و گو با کسانی که سروکارشان با فلسفه بود واهمه داشتم; دلیلش را هم به طور واضح نمی دانستم . شاید به این خاطر که گمان می کردم هر سؤال و گفته ام را در ترازوی حساب های فلسفی و منطقی خودشان می گذارم و آن وقت از مبتدا و خبر و فعل و فاعل جمله ام صدتا تناقض و ابهام و ایراد می گیرند و خلاصه حسابی از خجالتم در می آیند; اما گفت و گو بادکتر دینانی این تصور موهوم مرا باطل کرد و فهمیدم که می توان با یک فیلسوف بزرگ هم گپی صمیمانه و خودمانی زد . پس از چند بار که قرارهایم با ایشان به فرصتی دیگر موکول شد، سرانجام او را در جلسه دفاعیه ای در مرکز تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی یافتم وقتی از جلسه دفاعیه خارج شدیم، از ایشان خواستم محلی را برای مصاحبه تعیین کند . آقای دکتر بی هیچ تکلفی دو صندلی دانشجویی را در کنار راهرو نشان داد و گفت: همین جا خیلی خوب است . بی چاره عکاس ما که هاج و واج به مکان پیشنهادی دکتر نگاه می کرد . از دکتر خواستم به مناسبت یکصدمین سال تولد علامه طباطبائی (ره) از آشنایی و خاطرات خود با مرحوم علامه بگوید . ایشان نیز در گفتاری کوتاه و دلنشین خاطراتی از آن روزها بیان کرد . تفصیل بخشی از سخنان دکتر دینانی را باید وام دار کتاب آیینه فیلسوف (تالیف آقای دکتر نصری) دانست که در تنظیم این مصاحبه از آن استفاده شده است .

جناب دکتر دینانی از چه زمان با مرحوم علامه طباطبائی آشنا شدید؟ و ارتباط شما با ایشان تا چه زمانی ادامه داشت؟

ارتباط من با علامه طباطبائی از نوع ارتباط شاگرد و استادی بود . از همان زمانی که در قم دروس حوزوی را آغاز کردم، به محضر درس فلسفه ایشان شرفیاب شدم . بی اغراق باید گفت ایشان استاد مسلم فلسفه و تفسیر بودند . پس از حضور در درس ایشان میزان ارادت من به ایشان بیش تر شد . هر چه بیش تر در جلسات درس ایشان شرکت می کردم، بیشتر به عمق معنویت و تعالی اندیشه های این فیلسوف و مفسر بزرگ معاصر پی می بردم . ایشان آن موقع در درس فلسفه خودشان اسفار ملاصدرا و الاهیات شفای ابن سینا را تدریس می کردند و من در هر دو دوره درس ایشان شرکت داشتم . این کلاس ها حدود 10 سال - از سال 1334 که بنده وارد قم شدم تا سال 1345 که از قم خارج شدم - ادامه داشت . البته ایشان یک کلاس درس خصوصی هم داشتند که هفته ای دو شب یعنی شب های پنج شنبه و جمعه در منزل بعضی از اشخاص شرکت کننده در آن کلاس ها برگزار می شد . تعداد شرکت کنندگان در این کلاس حدود ده نفر بود و تمام آن ها نخبگانی بودند که هم به فلسفه علاقه داشتند و هم مورد اعتماد مرحوم علامه طباطبائی بودند . بعضی از دوستان شرکت کننده در آن کلاس نام من را به عنوان شاگرد تازه برده بودند و علامه نیز موافقت کرده بود . تا سال 1345 که من در قم بودم، در این کلاس های خصوصی شرکت می کردم . در این جلسات عمیق ترین مسائل فلسفی و عرفانی به صورت منظم مطرح می شد . دوستان آن جلسه هم اهل فلسفه و هم اهل مطالعه کامل بودند . به همین دلیل، با ذهن پر و آماده به کلاس می آمدند و بهره بسیار از این کلاس ها گرفته می شد . آن جلسه شبانه برای من جاذبه فوق العاده ای داشت . علامه طباطبائی در این کلاس خلاصه افکار و نتایج مطالعات فلسفی خود را طرح می کردند و تا پاسی از شب درباره آن بحث و گفت و گو می شد .

مرحوم علامه طباطبائی تنها مدرس و شارح فلسفه نبودند، بلکه ایشان یک فیلسوف به معنی واقعی کلمه بودند . و ابداعات بسیاری در مسائل فلسفی داشتند . ما در آن جلسات هر مشکلی که داشتیم و هر چه فکر می کردیم باید گفته شود، مطرح می کردیم . ایشان هم با یک سماحت و بزرگواری خاصی که من در کم تر کسی دیده ام، به حرف ها خوب گوش می دادند و سپس جواب می گفتند . و بحثها ادامه می یافت . من برای شرکت در آن جلسات از شدت علاقه دقیقه شماری می کردم . و از قضای روزگار خود علامه طباطبائی هم به آن مجلس علاقه وافر داشتند . چون آن جلسه پس از نماز مغرب و عشا شروع می شد . اول کسی که در مجلس حضور می یافت خود مرحوم علامه بودند . ایشان از همه زودتر می آمدند و سپس دوستان یکی یکی می آمدند و جلسه تا ساعت دوازده و گاه تا یک بعد از نیمه شب ادامه می یافت . بنده آن جلسه را بهترین و مفیدترین جلسات علمی - فلسفی می دانم که در عمرم با آن مواجه شده ام .

چه ویژگی هایی درس ایشان داشت؟

همان طور که عرض کردم، ایشان بیانش خیلی آرام و یواش یواش بود . چون من استاد دیگری داشتم که در قزوین بود . همان سال ها به قزوین می رفتم و در درس وی شرکت می کردم . هر دو بزرگوار بودند . آن استاد خوش بیان تر، بسیار مسلط و خوش تحلیل بود; اما حوصله سؤال و جواب زیاد نداشت و خیلی نمی شد از او اشکال گرفت . فلسفه را می دانست، اما تفلسف نمی کرد; یعنی حریت فکری نداشت . علامه طباطبائی یک فیلسوف بود، یعنی خودش تفلسف می کرد و اندیشه ایجاد می کرد و می اندیشید . درعلمایی که من تا کنون دیدم، حریت فکری و آزادی اندیشه بدان گونه که من در علامه طباطبائی دیدم در هیچ کس ندیدم . روح تقلید در علامه طباطبائی نبود . این که ابن سینا و ملاصدرا یا کس دیگر گفته است، برایش مهم نبود . مطلب از این جهت اهمیت داشت که خودش او را قبول داشت و خودش به تفلسف در فلسفه اش به او رسیده بود . این اهمیت دارد . کسانی هستند که حرف های ملاصدرا را می دانند ولی فرانمی توانند بروند، مرحوم علامه طباطبائی فرا می رفت و در قید و بند هیچ فیلسوفی محبوس نبود .

لطفا از جلسات علمی علامه طباطبائی با هانری کربن بگویید، گویا شما در جلساتی که مرحوم علامه با هانری کربن داشته اند نیز حضور فعال داشتید؟

- هانری کربن فرانسوی هر سال چهار یا پنج ماه برای تحقیقاتش به ایران می آمد . در آن ایام هر دو هفته یک بار در تهران جلسه ای تشکیل می شد که مرحوم علامه طباطبائی از قم به تهران تشریف می بردند و با ایشان گفت و گو می کردند . محل جلسه منزلی در خیابان بهار بود . در آن جلسه هم بیش تر مباحث فلسفی مطرح می شد . هانری کربن به فلسفه غرب احاطه عجیبی داشت و مسائل اسلامی را نیز خوب مطالعه کرده بود . بعضی از شبهاتی که داشت و بعضی از مسائلی را که فکر می کرد در برخورد شرق و غرب مهم است، نزد ایشان مطرح می کرد، ایشان سخن می گفت و مرحوم علامه هم هر کجا لازم بود نظر خودشان را اعلام می فرمودند . آن جلسه هم از جلسات پر بار و سودمند بود که به شرکت در آن خیلی عشق و علاقه نشان می دادم .

آیا خاطره ای قابل توجه از آن دوره دارید ؟

زمانی که ایشان از قم برای مصاحبه باهانری کربن تشریف می آوردند من هم در خدمت ایشان بودم . شب های پنج شنبه من زودتر می رفتم و در اتوبوس جا می گرفتم تا علامه تشریف می آوردند و به اتفاق عازم تهران می شدیم . در طول مسیر پیرامون موضوعات مختلفی صحبت می کردیم . من در سؤال کردن آزاد بودم و ایشان هم پاسخ می دادند . البته برخی از آن سؤال و جواب ها قابل نقل است و برخی دیگر قابل نقل نیست . علامه همیشه فضای بازی برای طرح سؤال ایجاد می کردند و شما هر زمانی که سؤالی به ذهنتان می رسید می توانستید مطرح کنید .

شما که از نزدیک با ایشان بودید، از ویژگی های روحی و علمی ایشان بگویید . نحوه گفتمان علمی شان چگونه بود؟

اولا ایشان یک شکیبایی بسیار عجیب داشت که هیچ وقت در بحث عصبانی نمی شد و هیچ وقت مجادله نمی کرد . سؤالات و شبهات و اشکالاتی که طلاب و دانشجویانش داشتند با تامل و علاقه و بردباری خاص گوش می داد; یعنی گوش شنوای عجیبی داشت و حتی اگر سؤال بی جا، بی اساس یا ناهمواری بود، ایشان خشمگین نمی شد . حتی من به یاد دارم در درس روزانه طلبه ای بود که اشکالات بی جا می کرد و حرف بی خود و بی اساس می زد . ایشان هم جواب می داد و وقت درس گرفته می شد . از یک ساعت، نیم ساعت وقت را تلف می کرد . ماچند نفر از دوستان به آقای طباطبائی عرض کردیم که ایشان وقت کلاس را می گیرد، شما سؤالات بی ربط ایشان را جواب ندهید وقت کلاس گرفته می شود . البته غصه خودمان را می خوردیم، می خواستیم بیش تر استفاده کنیم و وقتمان تلف نشود . دیدم با لبخندی که همیشه داشت و با آن لهجه شیرین آذربایجانی فرمود: به هر حال، اشکال اشکال است; یعنی در هر حال این بی چاره اشکال دارد . از نظر شما نامربوط و نامتناسب است; ولی به هر حال اشکال است و باید جواب بدهیم . بسیار بردبار و بزرگوار و بسیار با محبت و عاطفی بود . شاگردانش رامانند فرزندانش دوست داشت . آدم با تمام وجود محبتش را احساس می کرد . نگاهش مهربانانه بود . خیلی مهربان و عاطفی بود . رؤوف و عمیق و با عمق زاید الوصف در مسائل، بردبار بود . من که خودم یکی از شاگردانش بودم، هیچ وقت در هیچ سؤالی خودم را کنترل نمی کردم; چون می دانستم ایشان آن قدر بزرگوار است که هر چه دلت خواست، می توانی بگویی .

در مقابل سؤال رو ترش نمی کرد . به همین جهت، ما احساس آزادی می کردیم و هر چه در دل داشتیم می گفتیم . ایشان هم با کمال بردباری با ما همنفسی می کرد و کنار می آمد و جواب می داد .

علامه طباطبائی انسانی با محبت بود و روحی خیلی لطیف و رؤوف داشت . چه جوری جمع کرده بود این ها را؟ این هم یکی از مواهب الاهی بود که شامل ایشان است . همچنین اگر در من چیزی که شما می گویید باشد که خودم شک دارم، شاید اثرات نفس آن مرحوم بوده است . البته من خودم متاسفانه عصبی هستم . گاه در کلاس ها تندی می کنم; اما از مرحوم علامه ذره ای خشونت ندیدیم; شاید یک هزارم نفس او در ما اثر کرده باشد .

ارتباط علامه با شعر و شاعری چگونه بود ؟

علامه با این که لهجه آذربایجانی داشت، لطیف و با تسلط کامل شعر می گفت . شعر او از بسیاری از شعرای زمان ما کم تر نبود; با این که ایشان شاعر نبود و حتی خود بنده را از شعر منع کرد . من آن وقت ها گاهی شعر می گفتم، به من می گفت شعر نگو، البته گاه برای تفنن شعر می سرود . شعرش بسیار لطیف بود . شعرهای فارسی اش الان هست و مجموعه ای چند جلدی از ایشان چاپ شده . شرح ایشان بر دیوان حافظ را دیدید؟

بله

خاطره جالبی که به یاد دارم، شرکت در جلسه مشاعره است . آن وقت ها در حوزه رسم نبود طلبه شعر بگوید; اما با این حال جلسات شعر و مشاعره تشکیل می شد که من هم شرکت می کردم . البته تعدادمان زیاد نبود . چهار - پنج نفر بودیم . غزلی می خواندیم و بعد هم به نقد آن می پرداختیم . یک روز که همراه علامه به منزلشان می رفتیم - گاهی همراه ایشان تا منزلشان می رفتم و در مسیر سؤالات خود را مطرح می کردم - از من پرسیدند: تو هم شعر می گویی؟ عرض کردم: بله جلسه ای است که هفته ای یک بار تشکیل می شود غزلی گفته می شود و بعد نقد می کنیم . نکته جالب این است که علامه که هیچ گاه لحن امر و نهی نداشتند، به من گفتند: نرو و شرکت نکن . من خیلی تعجب کردم، اما در نهایت ادب اطاعت کردم . بعد ایشان گفتند: چون وارد فلسفه شده ای، نباید ذهنت خیال پردازانه بار بیاید . خوب، استدلال ایشان قوی بود; من پذیرفتم و شعر را کنار گذاشتم . البته شعر می خوانم; ولی دیگر شعر نگفتم .

 

نوشته شده در 1 آذر 88 ساعت 12:18 توسط مهاجر نظرات | |


:قالبساز: :بهاربیست: